«اختيار» در صحيفه سجاديه

از ديدگاه اهل بيت عليهم السلام، انسان در كارهاي ارادي خود، نه مجبور است و نه كاملاً به خود وا گذاشته شده است، بلكه برابر فرموده مشهور امام صادق عليه السلام، حقيقتي بين اين دو وجود دارد.1

بر اساس اين ديدگاه، فعال بودن انسان، نه تنها با فعال بودن خدا در كارهاي انسان منافات ندارد، بلكه عين واقعيت و مقتضاي شناخت صحيح خدا و انسان و درك دقيق ماهيت فعل اختياري است.2

گرچه امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه به طور مستقل به اين مبحث نپرداخته است، ولي موارد زيادي در سراسر صحيفه وجود دارد كه به گونه اي بر مختار بودن انسان دلالت دارد.

امام نيز با توجه به نقش مؤثر اين مبناي تربيتي، اندرزهاي خود را بر اساس اختيار انسان پايه گذاري كرده است. برخي دعاهايي كه بر مختار بودن انسان دلالت مي كند، عبارتند از:

1. دعاهايي كه در زمينه آزمايش انسان بيان شده است، مانند:
سپس ما را (به رفتار بر اساس احكام خود) فرمان داد تا پيروي مان را بيازمايد و نهي كرد تا سپاس گزاري مان را آزمايش كند. آن گاه از راه فرمانش سرپيچي كرديم و بر سواره هاي نهي اش سوار شديم.3
و عزيز و گرامي ام (دار) و به كبر و خودپسندي دچارم مكن.4
بار خدايا! تو ما را در روزي هامان به بدگماني و در مدت عمرهايمان، به آرزوي دراز آزمايش كرده اي.5
انسان تنها زماني آزمايش مي شود كه موجودي مختار باشد. در غير اين صورت، امتحان و آزمايش معنا ندارد.
2. دعاهايي كه در زمينه وعد و وعيد و بشارت و انذار الهي آمده است؛ مانند:
بار خدايا! من آن بنده تو هستم كه هوا و خواهشش، او را به آنچه از آن بر حذر داشته اي، واداشت. پس با وجود آشنايي به ترسانيدن تو، به نافرماني ات اقدام كرد.6
و اماني از خشمت را برايم بنويس و با اين امان، مژده اي (در دنيا) پيش از (آخرت) به من بده.7
اصولاً وعد و وعيد و بشارت و انذار كه در دعاهاي ياد شده آمده است، بدون در نظر گرفتن اراده و اختيار براي انسان معنا ندارد. بنابراين، بايد انسان داراي ويژگي مهم اختيار باشد تا مشمول خطاب هاي وعد و وعيد شود.
3. دعاهايي كه در زمينه عهد و ميثاق خدا با انسان هاست، مانند:
و خود به تنهايي به من احسان و نيكي كن به آنچه (منظور: هدايت و راهنمايي) به آن احسان كردي كسي را كه به عهد و پيمان تو وفا كرده (يعني: به تو ايمان آورده) است.8
اگر انسان مجبور باشد و از خود اختياري نداشته باشد، عهد خدا با وي، بيهوده است. بنابراين، انسان بايد اختيار داشته باشد تا خدا با وي پيمان داشته باشد.
4. امر و نهي الهي، مانند:
سپس او را فرمان دادي؛ پس فرمان نبرد و بازداشتي؛ پس باز نايستاد و از معصيت و نافرماني نهي فرمودي؛ پس خلاف فرمانت كرد و نهي ات را مرتكب گشت.9

با در نظر گرفتن مفاد اين دعا كه بيان امر و نهي هاي الهي و مخالفت با آنها است، به روشني معلوم مي شود كه انسان، داراي اختيار است و مي تواند مخاطب امر و نهي هاي الهي قرار بگيرد.

..................................................................................

1. «قال الصادق عليه السلام: لاجبر و لا تفويض و لكن امر بين الامرين». محمد كلينى، اصول كافى، مكتبة الصدوق، 1381 ه . ق، ج 1،ص 160.
2. محمود رجبى، انسان شناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى رحمه الله، 1378، چ 3، ص 112.
3. دعاى 1، بند 21.
4. دعاى 20، بند 3.
5. دعاى 29، بند 1.
6. دعاى 47، بند 67 و 68.
7. دعاى 16، بند 33.
8. دعاى 47، بند 88.
9. دعاى 47، بند 68.   

مفهوم اختيار

واژه اختيار، در عرف و نيز در مباحث نظري، به چند صورت به كار مي رود كه آنچه به اختيار انسان در مسائل تربيتي مربوط مي شود، اختيار به معناي «قصد و گزينش» است.

در فلسفه، يكي از اقسام فاعل، «فاعل بالقصد» نام دارد و او، كسي است كه راه هاي مختلفي پيش روي دارد كه همه را مي سنجد و يكي را برمي گزيند.1

اين معنا در مورد كارهاي اختياري انسان مطرح بوده و زمينه ساز دست يابي به كرامت اكتسابي انسان است. بر اين اساس، مفهوم «اختيار» در انسان عبارت است از اينكه انسان، جاذبه هاي دروني مختلفي دارد كه مي تواند با فعاليت دروني خود، يكي را بر ديگري ترجيح دهد و آن را برگزيند؛ يعني هرگاه انسان از ميان راه ها و كارهاي گوناگوني كه پيش روي اوست، با بررسي و سنجش، يكي را برگزيند و بر انجام آن تصميم گيرد، كاري اختياري انجام داده و در راه سرنوشت نيك يا بد خود گامي برداشته است.

...........................................................................................

1. معارف قرآن، ص 375؛ محمدتقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه، سازمان تبليغات اسلامى، 1365، چ 1، ج 2، ص 87 .   

مباني تربيتي در صحيفه سجاديه(اختيار)

يكي ديگر از مباني تربيتي صحيفه سجاديه كه از ويژگي هاي انسان به شمار مي آيد، «اختيار» و توانايي تصميم گيري است.

اهميت اين ويژگي در بافت وجودي انسان بدان پايه است كه برخي مكتب ها از جمله مكتب اگزيستانسياليسم، فصل مقوّم انسان و اساس شخصيت وي را در آزادي او مي دانند.

در دين اسلام نيز پايه وظيفه و تكليف، ثواب و عقاب، زشتي و زيبايي اخلاق و مسئوليت انسان، به اين ويژگي وابسته است1 و مشروعيت اين امور نيز برخاسته از اين ويژگي همراه با آگاهي و گرايش دروني است.2    

.....................................................

1. مرتضى مطهرى، حكمت ها و اندرزها، صدرا، 1369، ص 217.
2. فلسفه تعليم و تربيت، ج 1، ص 481.    

مباني تربيتي در صحيفه سجاديه( دوري از غفلت)

يكي ديگر از مباني تربيتي مورد توجه صحيفه سجاديه، دوري از «غفلت» است. غفلت در كتاب هاي اخلاقي و روايي، فراوان مطرح شده و مراد از آن، خودفراموشي و خدافراموشي است.

1) در بحث خداجويي و كمال خواهي گفته شد كه انسان به طور فطري خداجو و كمال طلب است و بايد با چنين طبيعتي همواره به ياد خدا و در پي كمال باشد، ولي در مواردي ديده مي شود كه چنين نيست. سرّ اين مسئله آن است كه انسان بر اثر سرگرمي هاي فراوان از ياد خدا غافل مي شود و خدا را فراموش مي كند.

2) حضرت امام سجاد عليه السلام در دعاها و بيان هاي مختلفي به اين ويژگي انسان پرداخته و مصداق هاي غفلت را برشمرده است. امام، موارد غفلت را بدين صورت بيان مي كند:
الف) غفلت از خدا: «وَ لا تَسُمنا الغَفْلَةَ عَنْكَ، اِنّا اِلَيْكَ راغِبُونَ، وَ مِنَ الذُّنوبِ تائِبُونَ؛ و ما را به غافل ماندن از خودت گرفتار مكن كه ما به سوي تو مشتاق و از گناهان توبه كننده ايم».

3)

ب) غفلت از خود: «وَ مَنْ اَغْفَلُ مِنّي عَنْ حَظِّهِ؛ كيست از بهره خود، فراموش كارتر از من باشد»

.4 ج) غفلت از انجام وظايف الهي: «وَ جَنِّبنا... الاغْفالَ لِحُرمَتِك؛ و ما را از بي خبري و غافل ماندن از حرمت و رعايت مقام عظمتت دور گردان».

5)و من به سبب فضيلت يك عمل مستحبي به سوي تو توسل نمي جويم با اينكه از بسياري از شرايط واجبات تو غافل بوده و آنها را به جا نياورده ام.

6- د) غفلت از عالم آخرت: «يا غَفْلَتي عَمّا يُرادُ؛ اي واي از غفلت و بي خبري من از آنچه درباره ام خواسته مي شود».

7- ه) غفلت از وعيد: «غَفْلَةً عَنْ وَعيدِكَ؛ و غفلت و بي خبري از تهديدت».

8-و) غفلت از نعمت ها:
و شكر و سپاس گزاري ات را از من زايل مكن، بلكه در آن هنگامي كه نادانان نسبت به نعمت هايت در غفلتند، مرا در حال فراموشي، به سپاس خود ملتزم بدار.

9-هواي نفس مهم ترين عامل غفلت و فراموشي است. كساني هستند كه بر اساس پيروي از غريزه هاي حيواني خود، به كاري كه انجام مي دهند، توجه نمي كنند. انگيزه هاي غريزي، آنان را به كارهايي وامي دارد و هرگز توجه نمي كنند كه راه ديگري هم هست و هدف هايي در كار است كه بايد به آن رسيد؛ حقي هست كه بايد پذيرفت و باطلي كه بايد رها كرد؛ راه صحيحي هست كه بايد برگزيد و راه خطايي كه از آن بايد كناره گرفت. غافلان به اين حقايق توجه نمي كنند، بلكه غرايز با كمك شرايط خارجي، انگيزه هايي براي آنان به وجود مي آورد و ايشان نيز به دنبال آن انگيزه ها حركت مي كنند.

قرآن از اين گروه به عنوان غافلان ياد مي كند و آنان را در حكم چهارپايان برمي شمارد، آنجا كه مي گويد:
به يقين، گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريديم؛ آنها دل هايي دارند كه نمي فهمند و چشماني كه با آن نمي بينند و گوش هايي كه با آن نمي شنوند. آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراه تر! اينان همان غافلانند. (اعراف: 179)
«غفلت، راه هاي معرفتي را كه خداوند براي انسان قرار داده است، مسدود و آنها را غيرقابل استفاده مي كند. خداوند، چشم و گوش و دل را در اختيار انسان قرار داده است تا در مسير شناخت و معرفت از آنها استفاده كند، ولي شخص غافل در تشخيص درست از نادرست، از آنها استفاده نمي كند، بلكه سرش را پايين انداخته، به مقتضاي غريزه كور و بدون آنكه توجه كند حق و باطلي هم است، عمل خواهد كرد.»

10)امام سجاد عليه السلام در اين زمينه مي فرمايد:

بار خدايا! براي او (شيطان) در دل هاي ما جاي داخل شدن قرار مده و براي او در پيش ما جايگاهي آماده مساز. بار خدايا! باطل و نادرستي را كه براي ما مي آرايد و جلوه مي دهد، به ما بشناسان و چون آن را به ما شناساندي، ما را از آن نگه داري كن و ما را به آنچه به وسيله آن، نيرنگ او را از خود دفع كنيم، بينا فرما و به دل ما بيفكن چيزي را كه براي دور ساختن او آماده سازيم و از خواب غفلت كه به سبب آن به شيطان روي آورده باشيم، بيدارمان گردان.

11)چون غفلت، منشأ رفتارهاي ناپسندي مانند خودفراموشي و خدافراموشي مي شود، دوري از آن به عنوان يكي از مباني تربيت در نظام تربيتي صحيفه سجاديه معرفي شده است.

..................................................................................

1. عبداللّه جوادى آملى، مراحل اخلاق در قرآن، نشر اسراء، 1377، چ 1، ص 26.
2. محمدتقى مصباح يزدى، بر درگاه دوست، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى رحمه الله، 1376، چ 1، ص 246.
3. دعاى 34، بند 4.
4. دعاى 16، بند 23.
5. دعاى 44، بند 13.
6. دعاى 32، بند 18.
7. دعاى 53، بند 6.
8. دعاى 49، بند 14.
9. دعاى 47، بند 114.
10. اخلاق در قرآن، ج 2، ص 164.
11. دعاى 17، بند 7.    

رجاء

واژه «رجاء» مقابل «خوف» به كار مي رود و به معناي اميد و آرزو است.

1 ) در بينش توحيدي اسلام، رجاء حالتي برخاسته از شناخت خداست؛ به اين لحاظ كه خداوند مي تواند در آينده نيز به اعطاي نعمت هاي دنيوي ادامه دهد و از نظر كمّي و كيفي بر آن بيفزايد و ما را از نعمت هاي بزرگ اخروي برخوردار سازد.

2) رجاء نتيجه طبيعي باور به ربوبيت الهي است. اگر ما معتقديم كه مؤثر حقيقي در جهان خداست، پس همه اميدها بايد به او منحصر باشد.

3) در صحيفه سجاديه، آنجا كه متعلّق ويژگي «رجاء»، خداست، به عنوان يكي از مظاهر توحيد به شمار آمده است. اين كتاب شريف، رجاء نسبت به خداوند را يكي از پسنديده ترين ويژگي هاي انسان خداپرست مي داند؛ يعني انسان بايد اميدي جز به اللّه نداشته باشد.

در صحيفه سجاديه، دعاهاي فراواني از روح اميد در انسان حكايت مي كند، مانند: دعاهاي «اقرار به گناه»، «توبه» و «درخواست بخشش گناه».
در صحيفه، متعلّق اميد به چند صورت بيان شده كه بازگشت همه آنها به خداست:

يك ـ اميد به خدا: «وَ لا اَرْجُو غَيرَك؛ و به جز تو اميد ندارم».

4) دو ـ اميد به رحمت خدا: «اِنَّما اُوَبِّخُ بِهذا نَفْسِي؛ اينكه خود را به اين سخنان سرزنش مي كنم، براي اميد به رحمت تو است».

5) سه ـ اميد به عفو الهي: «فأَقْدَمَ عَلَيْهِ عارِفا بِوَعِيدِكَ راجِيًا لِعَفوِكَ، واثِقا بِتَجاوُزِك؛ پس با وجود آشنايي به ترسانيدن تو و اميدواري به عفو تو و اعتماد به گذشت تو بر نافرماني ات اقدام كرد».

6) چهار ـ اميد به شفاعت پيامبر و آل او: «وَ لا شَفاعَةَ مخلُوقٍ رَجَوْتُهُ اِلاّ شَفاعَةَ مُحمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ؛ و به شفاعت و ميانجي گري آفريده اي كه به او اميد داشته باشم، (دل نبسته ام) جز شفاعت محمد و اهل بيت و خاندان او».

7) پنج ـ اميد به سعادت و نيك بختي: «يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُور؛ و در دوستي اش، تجارتي را آرزو داشتند كه هرگز كسادي در آن راه نمي يابد».

8) بنابراين، خوف و رجاء از صفات ذاتي و ضروري انسان كمال جو است كه نبود هر كدام، نقصي در ويژگي هاي انساني و رواني به شمار مي آيد و تأثير ناخوشايند خود را بر رفتار انسان و سعادت و معنويت وي خواهد نهاد.

نكته ديگري كه بايد بدان اشاره كرد، نقش تعادلي خوف و رجاء در زندگي است. نقش تعادلي خوف و رجاء در انسان به گونه اي است كه اگر نباشد، انسان نمي تواند به زندگاني خود ادامه دهد؛ زيرا اگر خوف و ترس بر اميد چيره باشد، انسان را به نااميدي مي كشاند.

در نتيجه، انسان از تلاش دست برمي دارد و كم كم به پوچي مي رسد. از سوي ديگر، اگر اميدواري انسان بر خوف چيره شود، انسان را به غرور و غفلت مي كشاند كه به سركشي و نابودي اش خواهد انجاميد.

پس حالت خوف و رجاء در يك انسان، هميشه بايد به صورت متعادل باشد، به گونه اي كه هيچ يك بر ديگري غلبه نداشته باشد.

حضرت امام سجاد عليه السلامبا توجه به نقش تعادلي خوف و رجاء در زندگي انسان، در فرازهايي از صحيفه سجاديه به تقويت و پرورش يكسان اين دو ويژگي مي پردازد و در اين زمينه مي فرمايد: «وَ اَخِفْنِي مَقامَكَ و شَوِّقْنِي لقاءك؛ و مرا از مقامت بترسان و براي ديدارت مشتاق و دلداده ساز».

.................................................................................................................

1. «رجاء» به معناى «هو ظن يقتضى حصول ما فيه (راغب اصفهانى، مفردات فى غرايب القرآن، طهران، مكتبة البوذر جمهورى المصطفوى، 1373، ص 189)؛ آنچه احتمالاً موجب خوشحالى خواهد شد» است. ماده «رجا» همچنين در كتاب لسان العرب آمده است: «رجا» ضد «يأس» است و در لغت به معناى توقع و آرزو است. (ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 163، ماده: «رجا»).
2. معارف قرآن، ص 51.
3. همان.
4. دعاى 51، بند 11.
5. دعاى 16، بند 28.
6. دعاى 47، بند 68.
7. دعاى 48، بند 6.
8. دعاى 4، بند 5.
9. دعاى 47، بند 126.   

خوف

1)واژه خوف در لغت به معناي ترس و واهمه آمده است.2 )بر اساس همين تعريف لغوي و با توجه به اصطلاح ديني آن، در بينش توحيدي اسلام، خوف حالتي برآمده از شناخت خداست؛ به اين لحاظ كه خداوند قادر است نعمت هاي دنيوي را در آينده از ما سلب كند و از نعمت هاي اخروي محروممان سازد.

3)حضرت امام سجاد عليه السلام در دعاهاي فراواني به اين حقيقت اشاره كرده است كه تمام نعمت هاي ما از آن خداست و اگر خدا آنها را نمي داد، ما آن نعمت ها را نداشتيم. از جمله شناخت هاي فطري انسان كه در صحيفه سجاديه به آن اشاره شده، معرف اين حقيقت است كه خداوند مي تواند همه نعمت هايي را كه در اين دنيا به ما داده است ـ مانند: عمر، سلامتي، دوستان، آشنايان، اولاد، اموال و... ـ از ما بازستاند.

بايد اين موضوع را دريافت كه خداوند مي تواند انسان را به دوري از بهشت و نعمت هايش و از همه بدتر به دوري از خود و رحمتش دچار سازد.

4)گفته شد كه دين در تبيين متعلّق واقعي ترس و اميد نقش دارد. در اديان به ويژه اسلام، مسئله «ترس از خدا» از مهم ترين امتيازهاي افراد باايمان است و مقام خائفين از مقام هاي شايسته و مقام پيشوايان و رهبران امت است.

)5 حضرت امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه بارها به اين مسئله اشاره مي فرمايد و در بيشتر آنها، متعلّق خوف را خدا مي داند.

يك ـ بيم از خدا: «مِنْكَ اَخافُ وَ بِكَ اَسْتَغِيثُ؛ از تو مي ترسم و از تو فريادرسي مي طلبم».

6)«قَدْ تَري يا اِلهي فَيْضَ دَمْعِي مِنْ خِيفَتِك؛ اي خداي من! روان شدن اشكم را از ترست مي بيني».

7)دو ـ بيم از مقام خدا: «وَ اَخِفْني مَقامَكَ وَ شَوِّقْني لِقاءَكَ؛ و مرا از مقامت بترسان و براي ديدارت مشتاق ساز».

8)سه ـ بيم از لقاي خدا: «وَ اَشْرَفْتُ عَلي خَوْفِ لِقائِكَ؛ و بر ترس ديدار تو نزديك گشته ام».

9)چهار ـ بيم از عقاب: «اَلّلهُمَّ ارزُقْنا خَوْفَ عِقابِ الْوَعِيد؛ بار خدايا! ترس از كيفر وعده داده شده را روزي ما گردان».

10)در صحيفه سجاديه، دعاهاي زياد ديگري مانند: دعاي هشتم (پناه بردن به خدا)، دعاي دهم (التجا به خداي تعالي)، دعاي دوازدهم (اقرار به گناه)، دعاي شانزدهم (درخواست بخشش گناهان)، دعاي بيست و هشتم (ترس از خدا)، دعاي سي و يكم (توبه) وجود دارد كه در همه آنها از بيم و اميد به خدا براي اصلاح رفتارها ياد شده است.

بنابراين، خوف كه يكي از ويژگي هاي انسان است، نقش مؤثري در اصلاح رفتارهاي انسان دارد؛ زيرا اگر اين ويژگي در انسان نبود و انسان از چيزي نمي ترسيد، غفلت و غرور، انسان را به سركشي وا مي داشت و سبب هلاكت و نابودي انسان مي شد. پس خوف به عنوان يكي از مباني تربيتي صحيفه سجاديه معرفي شده است كه موجب خضوع و خشوع در برابر خداوند متعال و گردن نهادن به دستورهاي الهي مي شود و در اصلاح رفتار انسان نقش مؤثري دارد.

..............................................................................................

1. خوف در لغت به معناى فزع است. ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1416 ه . ق، چ 4، ج 4، ص 248، ماده «خوف». در معنايى ديگر، «الخوف، حاله تأثر و اضطراب يتوقع ضرر مستقبل او مواجه يذهب بالامن؛ حالت ناراحتى و نگران كننده اى است كه در آن انتظار ضررى مى رود كه در حال حاضر يا آينده موجب زوال امنيت و آسايش است». حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360، ج 3، ص 145، ماده «خوف».
2. على اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران [بى تا]، ج 11، ص 590، ماده «بيم» و «خوف».
3. اخلاق در قرآن، ج 1، ص 385.
4. همان، ص 385.
5. ناصر مكارم شيرازى، انگيزه پيدايش مذاهب، قم، انتشارات هدف، [بى تا] ص 211.
6. دعاى 52، بند 11.
7. دعاى 16، بند 19.
8. دعاى 47، بند 126.
9. دعاى 21، بند 1.
10. دعاى 45، بند 53.   

مباني تربيتي در صحيفه سجاديه(  خوف و رجا (ترس و اميد)

خوف و رجا (ترس و اميد)

«خوف و رجا» از ديگر ويژگي هاي انسان و مباني تربيتي صحيفه سجاديه است. اين دو ويژگي در تمام انسان ها صرف نظر از دين، نژاد، جنس و مليت آنها ديده مي شود؛ زيرا انسان از همان اوان كودكي، ترس و اميد را تجربه مي كند.

اين دو ويژگي با فطرت او عجين شده است و به تعبيري همراه كودك زاده مي شوند. موضوع ترس و اميد از موضوع هاي مورد علاقه روان شناسان است و درباره آن پژوهش هاي گسترده اي صورت گرفته است.

نخست آنچه كودك از آن مي ترسد يا به آن اميدوار است، امور ابتدايي و ساده مانند تاريكي، تنهايي، سقوط، راحتي، گرم شدن و نوازش است، ولي با رشد جسماني كودك و سپس رشد شناختي و عاطفي وي، مصداق هاي ترس و اميد نيز در او عوض مي شود.

انسان بزرگ سال شايد از تاريكي و تنهايي نترسد، ولي مرگ، شكست و رسوايي باعث ترس و وحشت او خواهد شد.

شايد ديگر منتظر خوشي دامن مادر و نوازش او نباشد، ولي به مقام و موقعيت و قدرت، وابسته و اميدوار است.1 مصداق هاي ترس و اميد بسته به سطح ادراك و شناخت انسان و ميزان رشد هيجان عاطفي او تغيير مي يابد. در همين زمينه، دين در تعريف مصداق هاي واقعي ترس و اميد براي انسان نقش بسزايي دارد.

براي توضيح اين مطلب، به تبيين اين دو مفهوم و بيان ديدگاه صحيفه سجاديه در اين باره در دو پست آینده می پردازیم.


مباني تربيتي در صحيفه سجاديه( ميل به جاودانگي)

ميل به جاودانگي

يكي ديگر از ويژگي هاي انسان كه از مباني تربيتي صحيفه سجاديه به شمار مي آيد، «گرايش به جاودانگي» است

. انسان در شرايط طبيعي مي خواهد جاودانه باشد و تا ابد باقي بماند. حتي در مواردي كه از سختي ها به تنگ آمده است و براي مثال، مرگش را از خدا مي خواهد، به گونه اي، خلاصي از درد و بقاي لذت را مي جويد.

گرايش به جاودانگي، گرايشي فطري و طبيعي است كه در نهاد و سرشت انسان قرار داده شده است و در اختيار انسان نيست.1آنچه در زمينه اين گرايش در اختيار انسان قرار دارد، جهت دادن به آن، تعيين مصداق براي آن، پي آمدهاي آن و نوع رفتاري است كه انسان تحت تأثير آن برمي گزيند. اين امور به سبب ويژگي اختياري بودنشان، در حوزه تعليم و تربيت قرار مي گيرند.

امام سجاد عليه السلام در دعاهاي زيادي مانند: «دعا براي فرزندان»، «دعا هنگامي كه روزي بر آن حضرت تنگ مي شد» و برخي دعاهاي ديگر، به اين ويژگي انسان اشاره كرده است. از جمله در دعاي بيست و پنجم، امام با دعا براي فرزندان و درخواست بقا و طول عمر براي آنها، از خداوند مي خواهد:
بار خدايا! بر من منت گذار و نعمت عطا فرما با زنده ماندن فرزندانم.2 بار خدايا! عمرشان را براي من دراز گردان و مدت زندگي شان را زياد كن.3
امام در اين فرازها، بقاي عمر فرزندان را از درگاه الهي مي خواهد و اين به سبب «گرايش به جاودانگي» است كه در سرشت انسان وجود دارد.

بنابراين، ويژگي جاودانگي خواهي، يكي از مباني تربيتي در صحيفه سجاديه به شمار مي رود؛ زيرا خاستگاه بسياري از رفتارهاي پسنديده، مانند بندگي خدا، به جا آوردن رفتارهاي نيك براي عالم آخرت و از ميان رفتن رفتارهاي ناپسندي همچون آرزوهاي دراز، آزمندي و گناهان زياد در انسان است.

.............................................................................

1. مرتضى مطهرى، عدل الهى، صدرا، 1369، ص 177.
2. دعاى 25، بند 1.
3. دعاى 25، بند 2.   

مباني تربيتي در صحيفه سجاديه(خداجويي)

  خداجويي
يكي ديگر از مباني تربيتي صحيفه سجاديه، انگيزه «خداخواهي و خداجويي» است. اين ويژگي به صورت فطري در نهاد همه انسان ها وجود دارد. امام سجاد عليه السلامدر نخستين دعاي صحيفه سجاديه به فطرت خداجوي انسان اشاره مي كند:
به قدرت خود، آفريدگان را آفريد و آنان را به خواست خويش به وجود آورد؛ بي آنكه از روي نمونه اي باشد. سپس آنان را در راه خواست خويشتن روان گردانيد و در راه دوستي به خود برانگيخت.1
شهيد مطهري تأكيد دارد كه مفاد عبارت آخر دعا اين است كه تمام اين حركت ها و تكاپوي خلق، چه بفهمند و چه نفهمند، در طريق محبت خداست. حتي انگيزه اصلي آن كه غيرخدا را مي جويد، جست وجوي خداست، ولي در مصداق اشتباه كرده است.2
فرمايش امام سجاد عليه السلام درباره خداجويي، در واقع تفسيري است براي سخن قرآن در مورد فطري بودن گرايش خداخواهي كه آيه شريفه فطرت بر آن تأكيد دارد. خداوند متعال مي فرمايد:
پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده است. دگرگوني در آفرينش الهي نيست. اين است آيين استوار، ولي بيشتر مردم نمي دانند. (روم: 30)
اين گرايش و كشش دروني و جذبه معنوي در همه انسان ها، از هر نژاد و قبيله اي و از هر جنسي وجود دارد. همه انسان ها حتي بت پرستان مشرك و مادي گرايان از چنين جذبه معنوي و گرايش باطني برخوردارند و در باطن، ذات خود را به نيروي مرموزي وابسته مي دانند و در برابرش كرنش مي كنند. دل انسان نمي تواند بدون خدا آرام بگيرد، گرچه در تعيين مصداق، گاهي به خطا مي رود.3
دليل ديگري كه در صحيفه نيز تأييد شده، پناه بردن انسان به نيروي مرموز ماوراي طبيعي در گرفتاري ها و درخواست حل مشكلات و فرو نشستن توفان هاي سخت زندگي از درگاه او است. اين نيز گواه ديگري بر اصالت اين جاذبه دروني و الهام فطري است كه در كنار شواهد ديگر، ما را به وجود چنين كشش نيرومندي در درون وجودمان به سوي خدا آگاه مي سازد.4
امام در فرازي ديگر به محضر الهي چنين مي فرمايد:
دَعَوتُكَ ـ يا رَبِّ ـ مِسْكِينًا، مُسْتَكِينا، مُشفِقا، خائفا، و جِلاً، فَقيرا، مضطَرّا اِلَيك.5
تو را خواندم ـ اي پروردگار من ـ در حالي كه درويش، زاري كننده، ترسان، هراسان، بيمناك، بي چيز و بيچاره درگاه تو هستم.

نشانه هاي خداجويي
روش ديگري كه صحيفه سجاديه با وجود آن، بر گرايش خداخواهي در انسان صحه مي گذارد، ذكر ويژگي هاي انسان است كه هر كدام، نشانه اي از وجود چنين حالتي در ذات انساني به شمار مي رود. برخي از اين نشانه ها عبارتند از:

يك ـ وجود محبت خدا در قلب انسان
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ فَرِّغْ قَلْبي لِمَحَبَّتِكَ.6
بار خدايا! بر محمد و آل او درود فرست و دلم را براي دوستي خويش (از محبت هر چه جز خودت) خالي ساز.
در اين فراز، با توجه به اصل وجود محبت الهي در قلب انسان، امام از خداوند مي خواهد تا ديگر محبت ها از قلبش خارج شوند و قلب وي تنها منزلگاه محبت الهي گردد.

دو ـ گرايش به انجام دادن آنچه مورد رضاي خداست
وَ امْنُنْ عَلَيَّ بشوْقٍ اِلَيكَ، وَ بِالْعَمَلِ لَكَ بِما تُحِبُّ وَ تَرضْي.7
و به شوق و دل باختگي به خود و به انجام آنچه دوست داري و خشنود مي گردي، بر من منت گزار (توفيق عطا فرما).
بنابراين، ساختار روحي انسان به گونه اي است كه خداخواه است، هر چند در بينش و شناخت خود خطا كند و خداي يگانه را نيابد و موجود ديگري را به جاي او بپرستد.
وَ اَهْوَئُهُمْ عَلَيْكَ مَنْ اَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ يَعْبُدُ غَيرَك.8
و خوارترين آنها نزد تو كسي است كه تو او را روزي مي دهي و او جز تو را مي پرستد.

هدف امام از طرح مفهوم خداخواهي كه از مباني تربيتي در اسلام به شمار مي آيد، توجه دادن انسان ها به فطرت خداجويشان است. اين گرايش با توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهاي وي اثرگذار است. انسان خداجو به خاطر فطرت خداجويش، همواره خدا را در نظر دارد و بر اثر همين توجه، به گناه و نافرماني خدا آلوده نمي شود و رفتارهايش با نيت خالص و براي تقرب به خدا انجام مي پذيرد.

..........................................

1. دعاى 1، بند 3 و 4.
2. مرتضى مطهرى، فطرت، انتشارات صدرا، 1369، چ 1، ص 253.
3. ابراهيم امينى، اسلام و تعليم و تربيت، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1372، چ 1، ج 1، ص 31.
4. تفسير نمونه، ج 16، ص 427.
5. دعاى 51، بند 10.
6. دعاى 21، بند 10.
7. دعاى 21، بند 13.
8. دعاى 52، بند 2.   

مباني تربيتي در صحيفه سجاديه(كمال جويي)

كمال جويي
يكي ديگر از مباني تربيتي و ويژگي هاي انسان در صحيفه سجاديه، كمال جويي1 است. انسان كمال جو، به دنبال نوعي افزايش كمّي يا كيفي و شكوفايي است و هميشه مي كوشد كامل ترين مرتبه از هر كمالي را به دست آورد تا بهره وجودي اش بيشتر شود.

الف) دسته بندي كمال انساني
امام سجاد عليه السلام در دعاهاي فراواني از صحيفه سجاديه به ويژگي كمال جويي اشاره كرده است كه با بررسي آنها، در مجموع، دو دسته كمال را مي توان در نظر گرفت.

يك ـ كمال مادي
امام سجاد عليه السلام در دعايي مي فرمايد: «اَلّلهُمَّ اسقِنا سَقْيًا... تُكمِلُ لَنا بِهِ طَيِّباتِ الرِّزْق؛ بار خدايا، ما را به گونه اي سيراب كن كه روزي هاي پاكيزه را براي ما به كمال برساني.»2 همچنين مي فرمايد: «اَكْمِلْ لي بها خَيرَ الدُّنيا وَ الاخِرَةِ؛ به وسيله آن راه (يا آن محبت به خدا)، خير و خوبي دنيا و آخرت را برايم كامل گردان».3

دو ـ كمال معنوي
امام سجاد عليه السلام در فرازهايي از كلامش در مقام درخواست كمال معنوي مانند: كمال ايمان، يقين، نيت، عمل و طاعت مي فرمايد:
اَلّلهُمَّ... بَلِّغْ بايِماني اَكْمَلَ الايمانِ، وَ اجْعَلْ يَقيني اَفْضَلَ اليَقينِ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتي اِلي اَحْسَنِ النِّيّاتِ...4 وَ اَتمِمْ عَلَيْنا باسْتِكْمالِ طاعَتِكَ فِيهِ المنَّةَ.5
بار خدايا! ايمانم را به پايه كامل ترين ايمان برسان و باورم را برترين باورها قرار ده و نيتم را به نيكوترين نيت ها برسان... و به وسيله كامل كردن طاعت و فرمان بري ات در آن، نعمت را بر ما كامل ساز.
كمال هايي كه در اين دعاها آمده اند، در واقع، كمال هايي هستند كه انسان را به سوي كمال نهايي؛ يعني «خدا» هدايت مي كند. در نظام عقيدتي اسلام، خداوند، كمال مطلق است و از سوي ديگر، انسان حقيقتي است كه از اصل خويش؛ يعني آفريدگارش دور مانده است و مي خواهد به آن كمال مطلق برسد. ازاين رو، تا به آن اصل نرسد و به آن مقام دست نيابد، همواره احساس غربت مي كند و به هيچ چيز ديگر قانع نيست تا به خدا برسد و آرامش يابد. آرامش انسان تنها زماني ممكن مي شود كه به كمال مطلق؛ يعني خدا برسد.6 امام در دعايي در مورد كمال نهايي انسان كه همان قرب الهي است، مي فرمايد:
و رغبت و خواسته ام را در آنچه نزد تو است، شوق و دوستي ديدار خويش قرار ده.7
مفسران در تفسير آيه شريفه «إِنَّ اْلإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعًا.» (معارج: 19) گفته اند همين حالت حرص و كم طاقتي انسان، سبب مي شود كه او در هر امري به كم و اندك قانع نباشد و هميشه در پي بيشترين ها و كامل ترين ها باشد.8 به عبارت ديگر، ويژگي ذاتي حرص در انسان، مقدمه كمال يابي و سيرتكاملي است.
نقش مؤثر كمال خواهي در مجموعه نظام تربيتي و به ويژه در بخش راهكارهاي تربيتي، در رفتارهاي انسان متجلي مي شود. بدين صورت كه اگر مقدمات رشد و اصلاح اين ويژگي در انسان فراهم شود، انسان به دنبال كمال هايي مي رود كه وي را به خدا نزديك مي كند و فقط خدا را داراي كمال مطلق مي داند. اگر اين ويژگي به انحراف كشانده شود، منشأ ظهور خصلت هاي زشتي چون آزمندي خواهد شد.

ب) ويژگي هاي انسان كامل در صحيفه سجاديه
در بحث كمال خواهي توجه به اين نكته بايسته است كه از ويژگي هاي انسان كامل، لابه لاي بخش هاي صحيفه، فراوان ياد شده است. تفكر در محتواي اين گونه دعاها، يكي از بهترين راه هاي شناخت ابعاد مختلف شخصيت انسان كامل از ديدگاه صحيفه سجاديه است. در ادامه، تنها به برخي ويژگي هاي انسان كامل از ديدگاه صحيفه سجاديه اشاره مي شود تا نمايي كلي از انسان كامل نشان دهيم و مباني نظام تربيتي صحيفه را روشن تر ترسيم كنيم.
يك ـ انسان كامل، مشتاق وصال الهي است
و رغبت و ميلم را در آنچه (پاداش اخروي) نزد تو است، شوق و دوستي ديدار (رحمت) خويش قرار ده.9 و مرا از مقامت (مقام منيع و جايگاه بلندت) بترسان و براي لقايت، مشتاق ساز.10
دو ـ انسان كامل، بالاترين عشق ها را نثار دوست مي كند
دلم را براي محبت و دوستي خودت از هرگونه (محبت جز تو) خالي ساز.11
سه ـ انسان كامل، آرزوي زندگي گوارا مي كند
پس مرا با زندگي گوارا و دل انگيز زنده دار تا آن گونه كه مي خواهم، آن زندگي نظم پذيرد و آنچه را دوست دارم، در برگيرد؛ يعني آنچه را نمي پسندي، انجام ندهم و آنچه را نهي كرده اي، مرتكب نشوم.12
چهار ـ انسان كامل به حقيقت توحيد، ايمان دارد
و دستاويزم به سويت، يگانه دانستن تو است و وسيله ام آن است كه چيزي را با تو شريك نساخته و با تو خدايي نگرفته ام.13
پنج ـ انسان كامل، هم نوعان خود را دوست دارد و به آنها كمك مي كند
و آنان را توفيق ده براي برپا داشتن روش و فرا گرفتن اخلاق نيك خود در سود رساندن به ناتوانانشان و جلوگيري از نيازمندي شان و رفتن نزد بيمارشان و راهنمايي كردن راه جويان و اندرز دادن مشورت كننده شان.14

وقتي امام سجاد عليه السلام به عنوان يك انسان نمونه و مظهر كمال، آن گونه داشتن ويژگي هاي انسان كامل را از خداي متعال درخواست مي كند، ره پويان و شيعيان آن امام كه خواهان كمالند، بايد براي دست يابي آن ويژگي ها بسيار بكوشند.

.......................................................................

1. شايد بتوان گفت به مفهوم (self actualization) نزديك است.
2. دعاى 19، بند 5.
3. دعاى 20، بند 29.
4. دعاى 20، بند 1.
5. دعاى 43، بند 7.
6. انسان از ديدگاه اسلام، ص 155.
7. دعاى 54، بند 4.
8. ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1366، ج 25، ص 29.
9. دعاى 54، بند 4.
10. دعاى 47، بند 126.
11. دعاى 21، بند 10.
12. دعاى 47، بند 117.
13. دعاى 49، بند 3.
14. دعاى 26، بند 2.   

مباني تربيتي در صحيفه سجاديه(خود دوستی)

1. خوددوستي (حب ذات)

يكي از ويژگي هاي فطري انسان كه از جمله مباني تربيتي در صحيفه سجاديه نيز به شمار مي آيد، انگيزه «خوددوستي»1 است. خوددوستي به اين معناست كهانسان در مرتبه ذات نفس، خويشتن خويش را دوست دارد.2 بنابر نظر محمد قطب، نخستين و اصلي ترين گرايشي كه با اراده خدا در نهاد انسان قرار داده شده، خوددوستي است. وي مي افزايد خوددوستي، كششي است كه انسان را به كار و تلاش اميدوار مي كند و سبب مي شود انسان براي سعادتش بكوشد. اگر اين خوددوستي نبود، انگيزه اي نبود كه انسان را به حركت وادارد.3
«حب ذات» يا خوددوستي به صراحت در صحيفه سجاديه عنوان نشده است، ولي به صورت هاي مختلف در بعضي از دعاها به آن اشاره شده است. براي مثال، در دعاي هفتم صحيفه، حضرت به هنگام كار دشوار و دل آزار يا پيشامدهاي سخت يا غم و اندوه مي فرمايد:
يا مَن تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الَمكارهِ، وَ يا مَن يُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدائد، وَ يا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنَهُ المَخرَجُ اِلي رَوْحِ الفَرَج.4
اي آن كه گره هاي ناگواري ها به دست او باز مي گردد و اي آن كه تيزي و برندگي سختي ها به او كند و شكسته مي شود و اي آن كه رهايي يافتن از گرفتاري ها و رفتن به سوي آسايش و گشايش و خوشحالي، از او درخواست مي گردد.
دعاهايي كه امام در آن درخواست رفع تنگ دستي مي كند، غيرمستقيم به اين مضمون اشاره دارد:
وَ لا تَفْتِنِّي بالاِسْتِعانَةِ بِغيرِكَ اِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لا باْلخُضُوعِ لِسُؤالِ غَيرِكَ اِذَا افْتَقَرْتُ.5
و مرا چون بيچاره شوم، به ياري خواستن از غير خود، و چون فقير گردم، به فروتني براي درخواست از غير خويش، آزمايش مفرما.
همچنين درخواست هايي كه امام در مورد سعادت، كمال، قدرت، نعمت و مانند آن از خداوند دارد، همه برخاسته از خوددوستي است و اينكه انسان هميشه به دنبال خوبي ها بوده و از ناراحتي ها و سختي ها گريزان است. پس اين ويژگي، امري فطري است و به خودي خود، مطلوب است.
اساسا گرايش خوددوستي، خاستگاه تمام گرايش هاي ديگر است. به بيان استاد مصباح يزدي، حتي گرايش به خدا و محبت به خدا نيز در اين گرايش نهفته است و از رهگذر حب ذات يا خوددوستي، ناآگاهانه نقش خود را ايفا مي كند و سبب مي شود انسان به مقاصد عالي برسد. البته اين مرحله از خدا دوستي، ابتدايي ترين مرحله آن به شمار مي رود و مراحل بالاتر كه معرفت شهودي است، با آگاهي كامل تر همراه است.6
بنابراين، خوددوستي را بايد يكي از ويژگي هاي مهم انسان دانست كه خاستگاه رفتارهاي انساني اوست. خوددوستي، غريزه اي است كه اگر به آن توجه شود و در مسير درستي هدايت شود، منشأ عزت خواهي، كمال جويي و سعادت مندي مي شود. در مقابل، اگر به انحراف كشانده شود، روح استكبار و سركشي بر انسان چيره مي شود و به رفتارهاي ناپسندي مانند خودخواهي، خودبرتربيني و آزمندي مي انجامد.