زهد و قناعت همراه با ثروت انبوه

مرحوم قطب الدّين راوندى در كتاب خود به نقل از امام پنجم ، حضرت باقرالعلوم عليه السّلام آورده است :

روزى عبدالملك بن مروان مشغول طواف كعبه الهى بود و امام سجّاد حضرت زين العابدين عليه السّلام نيز بدون آن كه كمترين توجّهى به عبدالملك نمايد، مشغول طواف گرديد و تمام توجّهش به خداى متعال بود.

عبدالملك با ديدن اين صحنه ، از اطرافيان خود سؤ ال كرد: اين شخص ‍ كيست ، كه هيچ اعتنا و توجّهى به ما ندارد؟

به او گفتند: او علىّ بن الحسين ، زين العابدين است .

عبدالملك در همان جائى كه بود نشست و بدون آن كه حركتى كند دستور داد: او را نزد من آوريد.

چون حضرت را نزد عبدالملك آوردند، گفت : ياابن رسول اللّه ! من كه قاتل پدرت - امام حسين عليه السّلام - نيستم ؛ پس چرا نسبت به ما بى اعتنا و بى توجّه هستى ؟

حضرت فرمود: قاتل پدرم به جهت كارهاى ناشايستى كه داشت ، دنيايش ‍ تباه گشت و با كشتن پدرم آخرتش نيز تباه گرديد، اگر تو هم دوست دارى كه همچون او دنيا و آخرتت تباه گردد، هر چه مى خواهى انجام بده .

عبدالملك عرضه داشت : خير، هرگز من چنان نمى كنم ؛ وليكن از تو مى خواهم تا در فرصت مناسبى نزد ما آیى ، تا از دنياى ما بهره مندشوى .

در اين هنگام ، امام سجّاد عليه السّلام روى زمين نشست و آن گاه دامن عباى خويش را گشود و به ساحت اقدس الهى اظهار داشت : خداوندا، موقعيّت و عظمت دوستان و بندگان مخلصت را به او نشان بده ، تا مورد عبرتش قرار گيرد.

ناگاه دامان حضرت پر از جواهرات گرانبها شد و همه چشم ها را بدان سو، خيره گشت .

سپس حضرت خطاب به عبدالملك كرد و فرمود: اى عبدالملك ! كسى كه اين چنين نزد خداوند متعال آبرومند و محترم باشد، چه احتياجى به دنياى شما دارد؟

و پس از آن اظهار داشت : خداوندا، آن ها را از من بازگير، كه مرا نيازى به آن ها نيست.

منبع:

كشف الغمه 2/72؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 10/79؛ ارشاد 138.



مدينه در محاصره دشمن و تنها پشتيبان ، فرشته الهى

سعيد بن مسيّب - كه يكى از اصحاب و ياران امام سجّاد، حضرت زين العابدين عليه السّلام است - حكايت كند:در آن هنگامى كه دشمن به شهر مدينه طيّبه حمله و هجوم آورد و تمام اموال و ثروت مسلمان ها را چپاول كرده و به غارت بردند، مدّت سه شبانه روز اطراف مسجد النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله در محاصره دشمن قرارگرفت .

و در طىّ اين مدّت ، ما به همراه امام سجّاد عليه السّلام بر سر قبر مطهّر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله مى آمديم ؛ و زيارت مى كرديم و نماز مى خوانديم ، ولى هرگز دشمن متوجّه ما نمى شد و ما را نمى ديد.

و هنگامى كه كنار قبر مطهّر مى رسيديم ، حضرت سجّاد عليه السّلام سخنانى را با قبر مطرح و زمزمه مى نمود كه ما متوجّه آن سخنان نمى شديم .

در يكى از همين روزها در حالتى كه مشغول زيارت قبر مطهّر بوديم و حضرت نيز با قبر مطهّر و مقدّس جدّش سخن مى گفت ، ناگاه مردى اسب سوار را ديديم ، در حالتى كه لباس سبز پوشيده بود و سلاحى در دست داشت ، بر ما وارد شد.

و چون هر يك از نيروى دشمن مى خواست به قبر شريف جسارتى كند، آن اسب سوار با سلاح خود به آن شخص مهاجم اشاره مى نمود و بدون آن كه آسيبى به او برسد، در دم به هلاكت مى رسيد.

و پس از آن كه مدّت قتل و غارت پايان يافت و دشمنان از شهر مدينه طيّبه بيرون رفتند، امام سجّاد حضرت زين العابدين عليه السّلام تمامى زيور آلات زنان بنى هاشم را جمع آورى نمود؛ و خواست كه آن هدايا را به رسم تشكّر و قدر دانى ، تقديم آن اسب سوار سبزپوش نمايد؛ ليكن او خطاب به امام زين العابدين عليه السّلام كرد و اظهار داشت :يابن رسول اللّه ! من يكى از ملائكه الهى هستم كه چون دشمن به شهر مدينه طيّبه و همچنين به اهالى آن حمله كرد، از خداوند متعال اجازه خواستم تا حامى و پشتيبان شما باشم .

منبع:

 علل الشرائع 232؛ مناقب 4/175؛ حبيب السير 2/62.



ادّعاى رهبرى و گواهى سنگ

امام محمّد باقر عليه السّلام حكايت نمايد:مدّتى پس از آن كه امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيد، روزى محمّد بن حنفيّه به حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السّلام گفت : اى برادرزاده ! تو خوب مى دانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، وصاياى امامت را به پدر من اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام تحويل داد و او نيز اين امانت الهى را به برادرم امام حسن مجتبى عليه السّلام سپرد و پس از آن هم به امام حسين عليه السّلام داده شد و او در صحراى سوزان كربلاء به شهادت رسيد.


و مى دانى كه پدرت وصيّتى درباره امامت نكرده است ، و چون تو جوانى بيش نيستى ؛ پس با من كه عموى تو و هم رديف پدرت مى باشم ؛ و همچنين از تو بزرگ تر و با تجربه هستم و من عموى تو و هم رديف پدرت مى باشم و من بزرگ و با تجربه ام .

بنابر اين در امر امامت و رهبرى جامعه اسلامى با من نزاع نكن ؛ زيرا كه آن حقّ من خواهد بود.

امام سجّاد عليه السّلام در مقابل او چنين اظهار داشت : اى عمو! رعايت تقواى الهى كن و از خدا بترس و در آنچه حقّ تو نيست ادعّا نكن ، من تو را موعظه مى كنم كه مبادا در رديف بى خردان باشى .

همانا پدرم امام حسين عليه السّلام پيش از آن كه عازم عراق گردد، با من عهد نمود و وصاياى امامت را به من سپرد و اين سلاح حضرت رسول است ، كه نزد من موجود مى باشد.

بنابراين ، آنچه را استحقاق ندارى مدّعى آن مباش كه برايت بسى خطرناك است و مرگ زودرس ، تو را فرا مى گيرد؛ پس بدان كه خداوند متعال وصايت و امامت را تنها در ذريّه امام حسين عليه السّلام قرار داده است .

و چنانچه مايل باشى ، نزد حجرالا سود برويم و از آن شهادت طلبيده و آن را حاكم قرار دهيم .

امام باقر عليه السّلام فرمود: چون محمّد حنفيّه به همراه آن حضرت كنار حجرالا سود آمدند، امام زين العابدين عليه السّلام به محمّد حنفيّه خطاب نمود: تو از خدا بخواه و او را بخوان كه اين سنگ به سخن آيد.

پس محمّد حنفيّه هر چه دعا كرد، اثرى ظاهر نگشت ، و بعد از آن امام سجّاد عليه السّلام فرمود: اينك نوبت من است ؛ چون اگر حقّ با تو مى بود جواب مى شنيديم .

محمّد حنفيّه گفت : اكنون تو از خدا بخواه كه اين سنگ شهادت دهد.

سپس امام سجّاد عليه السّلام دعائى را زمزمه نمود و سنگ را مخاطب قرار داد و فرمود: تو را قسم مى دهم به آن كسى كه ميثاق پيغمبران وديگر اوصياء را در تو قرار داد، شهادت دهى كه امامت و وصايت پس از پدرم امام حسين عليه السّلام حقّ كدام يك از ما دو نفر مى باشد.

ناگهان سنگ به حركت درآمد، به طورى كه نزديك بود از جاى خود بيرون آيد؛ و آن گاه با زبانى فصيح به عربى چنين گفت : خداوندا! من شهادت مى دهم كه وصايت و امامت بعد از حسين ابن علىّ، حقّ پسرش علىّ بن الحسين خواهد بود.

و محمّد بن حنفيّه با مشاهده اين چنين معجزه اى ، حقّ را پذيرفت و امامت و ولايت امام سجّاد عليه السّلام را قبول كرد و از او در تمام مسائل و امور اطاعت نمود.(11)

پی نوشتها:

7- دلائل الامامه 80.

8-برخى از نويسندگان معاصر براساس همين شبهه اعتقاد يافته اند كه سال ولادت امام سجاد در 36 هجرى قمرى بوده است زيرا چنين سالى خاندان على (ع ) در مدينه حضور داشته اند. ولى اين نظريه، مخالف راى مشهور مى باشد. رك : زندگانى على بن الحسين (ع ) سيد جعفر شهيدى 17.

9-  دلائل الامامه 80 ؛ اعلام الورى 251 ؛ تاج المواليد ؛ كشف الغمه 2/297.

10- طبقات ابن سعد 5/157 ؛ النجوم الزاهره 1/229 ؛ بحار الانوار 45/329.

11-دلائل الامامه 80 ؛ مواليد الائمه 4 ؛ نور الابصار 139 ؛ اعيان الشيعه 1/679

 

اظهار نعمت و شكر توفيق

يكى از اصحاب امام زين العابدين عليه السّلام و از راويان حديث كه به نام زهرى معروف است ، حكايت كند:

روزى به همراه آن حضرت ، نزد عبدالملك مروان رفتيم ؛ عبدالملك ، احترام شايانى نسبت به حضرت سجّاد عليه السّلام به جا آورد؛ و چون چشمش به آثار سجود در چهره و پيشانى مبارك امام زين العابدين عليه السّلام افتاد، گفت :اى ابو محمّد! خود را بسيار در زحمت عبادت انداخته اى ، با اين كه خداوند متعال تمام خوبى ها را به تو داده است و تو نزديك ترين فرد به رسول اللّه مى باشى ، تو داراى علم و كمالى هستى كه ديگران از داشتن آن محروم مى باشند!
امام سجّاد عليه السّلام فرمود: آنچه از فضل پروردگار و توفيقات الهى براى من گفتى ، نياز به شكر و سپاس دارد.

و آن گاه فرمود: پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله با اين كه تمام خطاهاى گذشته و آينده اش بخشيده شده بود، آن قدر نماز مى خواند كه پاهاى مباركش ورم مى كرد، به قدرى روزه مى گرفت كه دهانش خشك مى گشت و مى فرمود: آيا نبايد بنده اى شكرگزار باشم .

و سپس حضرت در ادامه سخنانش افزود: حمد خداوندى را، كه ما را بر ديگران برترى بخشيد و به ما پاداش خير عطا نمود، و در دنيا و آخرت حمد و سپاس ، تنها مخصوص اوست .


از آدم تا سجّاد عليه السّلام

  مرحوم حضينى و ديگر بزرگان آورده اند:شخصى به نام عسكر - غلام امام محمّد جواد عليه السّلام - به نقل از پدرش حكايت كند:روزى به محضر شريف حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام شرف حضور يافتم و عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چطور در بين اهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقط امام چهارم ، حضرت علىّ بن الحسين عليهماالسّلام به عنوان ((سيّد العابدين )) معروف و مشهور گشته است ؟


امام رضا عليه السّلام در جواب فرمود: خداوند متعال در قرآن تصريح نموده است كه بعضى از پيغمبران را بر بعضى از ايشان فضيلت و برترى داده است ؛ و ما اهل بيت رسالت نيز همانند انبياء عظام صلوات اللّه عليهم مى باشيم .
و سپس افزود: و امّا در رابطه با جدّم ، علىّ بن الحسين عليهماالسّلام ، كه سؤ ال كردى :همانا پدرم از پدران بزرگوارش عليهم السّلام بيان فرموده است : روزى امام علىّ بن الحسين عليهماالسّلام مشغول نماز بود، كه ناگاه شيطان به صورت يك افعى بسيار هولناكى ، با چشم هاى سرخ از درون زمين آشكار شد و خود را به محراب عبادت آن حضرت نزديك كرد.(8)
وليكن امام سجّاد عليه السّلام كمترين حسّاسيّتى در برابر آن موجود وحشتناك نشان نداد و ارتباط خود را با پروردگار متعال خود قطع نكرد.
افعى دهان خود را نزديك انگشتان پاى آن حضرت آورد و آتشى از دهانش ‍ خارج ساخت كه بسيار وحشتناك بود، ولى حضرت با آرامش خاطر و خيالى آسوده به نماز خود ادامه مى داد و توجّهى به آن نداشت .


در همين حال كه شيطان با آن حالت ترسناك مشغول اذيّت و آزار بود، ناگهان تيرى سوزاننده از سمت آسمان آمد و به آن ملعون اصابت كرد.
هنگامى كه تير به او خورد، فريادى كشيد و به همان حالت و شكل اوّليّه خود بازگشت و كنار امام سجّاد، زين العابدين عليه السّلام ايستاد واظهارداشت :شما سيّد و سرور عبادت كنندگان هستى ؛ و چنين نامى تنها زيبنده و شايسته شما مى باشد.
و سپس در ادامه كلام خود افزود: من شيطان

هستم ؛ و تمام عبادت كنندگان را از زمان حضرت آدم تا كنون فريب و بازى داده ام و كسى را از تو قوى تر و پارساتر نيافته ام .


و پس از آن شيطان از نزد امام سجّاد عليه السّلام خارج شد و حضرت بدون آن كه به او توجّهى داشته باشد، به نماز و نيايش خود با پروردگار متعال خويش ادامه داد.(9)


شخصیت علمی امام سجاد (ع)

امام سجاد درباره الهی بودن علم ائمه و گستردگی دامنه آن می فرماید:محمد صلی الله علیه و آله براستی امین خداوند در زمین بود و چون به ملاقات حق شتافت ، اهل بیت او، وارثان وی و امینان خدا در زمین شدند.

خداوند در قرآن می فرماید:

قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون

یعنی ؛ ای پیامبر! بگو آیا براستی اهل دانش و آگاهی با آنان که دانش و علم ندارند، برابرند! هرگز!

و نیز می فرماید:

یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات . یعنی ؛ خداوند از میان شما انسانها، کسانی را که دارای ایمان هستند و نیز آنان را که علم و دانش عطا شده ای ، برتری می بخشد.

در این آیات ایمان و علم دو ملاک فضیلت و شرافت انسان بر دیگران معرفی شده است . و بی تردید ائمه که در پیشگاه خداوند برگزیده و ممتازند، ملاک این امتیاز را از ناحیه علم برتر و ایمان مستحکم خویش دارند. با این ویژگی که علم ایشان برگرفته شده از علوم بشری نیست ، بلکه چونان دانش انبیاء مستند به تعلیم الهی است .

ادامه مطلب....

ادامه نوشته

نماز از ديدگاه امام سجاد  

ابن دينار گفت : ‌من‌ ‌در‌ خدمت امام سجاد ( عليه السلام ) نشسته بودم که مردي وارد ‌شد‌ ‌و‌ بي ادبانه ‌به‌ امام ( عليه السلام ) گفت :
مي داني که چگونه نماز مي خوانند ؟
من قصد کردم که ‌او‌ ‌را‌ بزنم ، ولي امام مانع ‌شد‌ ‌و‌ فرمود :
صبر کن اي ابا جازم ! که عالمان بردبارند .
آن گاه روي مبارک ‌به‌ سؤال کننده کرد ‌و‌ فرمود :
بلي مي دانم که چگونه نماز ‌را‌ ‌به‌ جاي آورم .
سائل گفت : پيش ‌از‌ نماز چند چيز ‌بر‌ ‌تو‌ واجب است ؟
امام ( عليه السلام ) فرمود : هفت چيز : طهارت گرفتن ، پوشيدن عورت ، جاي سجده پاک داشتن ، وقت شناختن ‌و‌ عددهاي ‌آن‌ ‌را‌ دانستن ‌و‌ جامه ‌را‌ پاک ساختن ‌و‌ روي ‌به‌ سوي قبله کردن .
سائل گفت : ‌به‌ ‌چه‌ نيت ‌از‌ خانه بيرون مي آيي ؟
ـ ‌به‌ نيت زيارت .
ـ ‌به‌ ‌چه‌ نيت ‌به‌ سجده مي روي ؟
ـ ‌به‌ نيت عبادت .
ـ ‌به‌ ‌چه‌ نيت ‌در‌ نماز قيام مي کني ؟
ـ ‌به‌ نيت خدمت .
ـ اين خدمت ‌را‌ چگونه نيت مي کني ؟
ـ ‌به‌ نيت عبوديت ‌و‌ اعتراف ‌به‌ وحدانيت ‌او‌ .
ـ ‌با‌ ‌چه‌ چيز ‌رو‌ ‌به‌ قبله مي کني ؟
ـ ‌به‌ ‌سه‌ فريضه ‌و‌ يک سنت . توجه ‌به‌ قبله ‌و‌ نيت ‌و‌ تکبيره الاحرام ، فريضه اند ‌و‌ دست برداشتن نزديک گوش سنت است .
ـ برهان نماز چيست ؟
ـ نظر کردن ‌در‌ حال قيام ‌به‌ سجده گاه .
ـ تحريم نماز چيست ؟
ـ تکبير .
ـ تحليلش چيست ؟
ـ سلام .
ـ جوهرش چيست؟
ـ تعقيب .
ـ تماميتش ‌به‌ چيست ؟
ـ صلوات ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ محمد ( صلي الله عليه ‌و‌ آله )
ـ سبب قبوليش چيست ؟
ـ دوستي ‌ما‌ اهل بيت ‌و‌ دشمني ‌با‌ دشمنان ‌ما‌ .
ـ براي هيچ کس ، حجتي نگذاشتي .
پس برخاست ‌و‌ اين آيه ‌را‌ خواند :
« الله اعلم حيث يجعل رسالته » .

خدا مي داند ‌چه‌ کسي ‌را‌ رسول خود قرار دهد .

.........................................................................

برگرفته از : پرواز ‌در‌ ملكومت / ‌به‌ نقل ‌از‌ تفسير اهل بيت 

پاسخ كوبنده امام سجاد(ع )به‌يزيد   

هنگامى كه‌  امام سجاد(ع ) را‌  (در ماجراى كربلا، به‌  صورت اسير، همراه بازماندگان شهداى كربلا به‌  شام ) نزد يزيد بن‌  معاويه بردند،  ‌آن حضرت را‌  در‌  برابر يزيد نگه داشتند.
يزيد(مغرور براى نيكو جلوه دادن كار خود به‌  يك توجيه مزورانه مذهبى پرداخت ، آيه اى از‌  قرآن خواند،  ‌و‌  علت مصائبى كه‌  خاندان رسالت به‌   ‌آن دچار شده اند را، عمل خود آنها دانست  ‌و‌  گفت ):

خداوند مى فرمايد:

و ما‌  اصابكم من‌  مصيبة فبما كسبت ايديكم:
((هر مصيبتى به‌  شما رسد، به‌  خاطر اعمالى است كه‌  انجام داده ايد)) (شورى - 30).

امام سجاد(ع ) بى درنگ در‌  پاسخ فرمود: اين در‌  شاءن ما‌  نيست ، بلكه در‌  شاءن ما‌  اين آيه (22 حديد) است :
ما اصاب من‌  مصيبة فى الارض ولافى انفسكم الا فى كتاب من‌  قبل ان‌  نبراءها ذلك على الله يسير:
((هيچ مصيبتى در‌  زمين  ‌و‌  نه در‌  وجود شما روى نمى دهد، مگر اينكه همه آنها قبل از‌  آنكه زمين را‌  بيافرينيم در‌  لوح محفوظ ثبت است ،  ‌و‌  اين امر، براى خداوند آسان مى باشد)) (حديد - 22).(1)
(بنابراين مصيبت ما، از‌  مصائب مورد قبول ما، براى تقويت دين است ،  ‌و‌  دستورش در‌  لوح محفوظ الهى آمده است ، نه اينكه اعمال نامناسب ما‌  باشد).

منبع: برگرفته از‌ كتاب: داستانهاى اصول كافى / محمد محمدى اشتهاردى 

برخورد امام سجاد (ع)  

امام باقر (ع) فرمود: عبدالملك (پنجمین خلیفه اموی) سالی در مراسم حج شركت كرد، هنگام طواف ، شخصی را دید كه بدون توجه به شوكت و طمطراق او، با كمال بی اعتنائی به دستگاه سلطنتی عبدالملك ، مشغول طواف است ، پرسید: این شخص كیست ؟.

گفتند: این شخص علی بن الحسین (امام سجاد علیه السلام) است .

پس از طواف ، عبدالملك دستور داد كه امام سجاد (ع) را در كنار مسجدالحرام نزد او ببرند، امام را نزد او حاضر كردند و بین او و امام این گفتگو صورت گرفت : عبدالملك - من كه پدرت حسین (ع) را نكشتم ، بنابراین چرا از آمدن به حضور ما خودداری می كنی ؟!.

امام - قاتل پدرم ، دنیای خود را تباه كرد و آخرتش را تباهتر نمود و اگر می خواهی مثل او باشی ، خود دانی ! عبدالملك - نه ، هرگز، بلكه منظورم این است كه تو نزد ما بیائی و در اطراف ما از دنیای ما بهره مند گردی .

امام - ردایش را به زمین انداخت و روی آن نشست و به خدا عرض كرد: اللهم اره حرمه اولیائه عندك : خداوندا، احترام دوستان خاص خود در پیشگاهت را آشكار كن .

پس از این دعا، عبدالملك و اطرافیانش دیدند، دامن امام سجاد (ع) پر از دانه های در و مروارید شد، كه شعاع برق آنها، چشم های حاضران را خیره كرد.

آنگاه امام سجاد (ع) به عبدالملك فرمود: كسی كه در پیشگاه پروردگارش ‍ دارای این گونه مقام و حرمت است ، آیا نیاز به دنیای تو دارد كه به اطراف تو برای كسب زرق و برق دنیا بیاید؟!.

به این ترتیب آن امام بزرگوار، درس عزت و شجاعت و توكل و اعتقاد راستین به خدا را به پیروانش آموخت ، كه تا خدا دارند به اطراف طاغوتیان و دنیاپرستان نروند، و شخصیت معنوی خود را حفظ كنند.

منبع: داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي 

حضور قلب در نماز  

امام سجاد علیه السلام در حال نمازبود كه فرزندش در چاه افتاد.

مردم متوجه شدند و سر و صدا بلند كردند و باسعی و تلاش بچه را از چاه بیرون آوردند و همچنان امام علیه السلام در حال نماز بود.

وقتی نماز به پایان رسید به او گفته شد چرا با افتادن بچه در چاه نماز را تمام نكردی و به نجات فرزندت نشتافتی ؟ حضرت فرمود: من متوجه نشدم زیرا با پروردگار بزرگم مشغول مناجات بودم .

منبع:قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اكبري 

دعاي امام(ع) و عاقبت حرمله  

منهال بن عمرو گوید: از كوفه به سفر حج رفتم و خدمت امام سجاد علیه السلام رسیدم .

آن جناب از من پرسید از حرمله بن كاهل (قاتل شش ‍ ماهه علی اصغر بود) چه خبر داری ؟

عرض كردم در كوفه زنده است ؛ حضرت دست به نفرین او برداشت و از خدا خواست حرارت آتش و آهن را در دنیا به او بچشاند.

منهال گوید: چون به كوفه برگشتم ، روزی به دیدن مختار رفتم ، مختار اسب طلبید و سوار شد، مرا نیز سوار كرد و با هم رفتیم به كناسه كوفه ، لحظه ای صبر كرد مثل كسی كه منتظر چیزی باشد، كه ناگاه دیدم حرمله را گرفته و نزد او آوردند.

مختار حمد خدای بجای آورد و امر كرد ، دست و پای او را قطع كنند، و پس از آن او را در آتش اندازند.

من چون چنین دیدم سبحان الله گفتم ، مختار گفت : برای چه تسبیح خدای كردی ؟

حكایت نفرین امام سجاد بر حرمله را و استجابت دعای او را نقل كردم .

مختار از اسب خویش پیاده شد و دو ركعت نماز طولانی بجای آورد و سجده شكر كرد و سجده را طول داد. با هم برگشتیم ، چون نزدیك خانه رسیدیم او را به خانه خود دعوت كردم كه غذا میل كند!

مختار فرمود: ای منهال تو مرا خبر دادی كه امام سجاد دعا كرد كه به دست من نفرین او بر حرمله مستجاب شده ، از من خواهش ‍ خوردن طعام داری ، امروز روز روزه است كه به جهت شكر این مطلب باید روزه باشم.

چرا زين العابدين؟   

عمران بن سليم مي گويد: هر گاه زُهري از علي بن الحسين مطلبي نقل مي كرد، مي گفت: براي من زين العابدين روايت كرد.

يك بار  سفيان بن عُيينه به او گفت: از چه جهت او را زين العابدين مي گويي؟

پاسخ داد از سعيد بن مسيب شنيدم كه رسول خدا فرمود: به روز قيامت، فرياد كننده اي آواز برآرد: زينت عبادت كنندگان كجاست؟
ادامه نوشته

او هم ضامن آهو بود  

امام باقر عليه السلام فرمود: ‏

من و گروهي از مردم در حضور پدرم امام سجاد عليه السلام نشسته بوديم كه ناگهان ‏آهويي از صحرا آمد و در چند قدمي پدرم ايستاد و ناله كرد. ‏

حاضران به پدرم گفتند: چه مي‏گويد؟ ‏...

ادامه نوشته

تخريب كعبه و پيدايش مار  

ابان بن تغلب - كه يكى از اصحاب و راويان حديث مى باشد - حكايت كند:روزى حجّاج بن يوسف ثقفى كعبه الهى را تخريب كرد و مردم خاك هاى آن را جهت تبرّك بردند.

و چون پس از مدّتى خواستند كعبه را تجديد بنا كنند، ناگهان مار بزرگى نمايان شد و مردم را از بناى مجدّد كعبه الهى منع كرد و آن ها را فرارى داد.

چون اين خبر به حجّاج رسيد، دستور داد كه مردم جمع شوند و سپس ‍ بالاى منبر رفت و گفت : خداوند، رحمت كند كسى را كه به ما اطلاع دهد چه كسى از واقعيّت اين قضيّه اطّلاع كامل دارد؟

پيرمردى جلو آمد و گفت :....
ادامه نوشته

استجابت دعا در هلاكت دشمن  

محدّثين و تاريخ ‌نويسان آورده اند:پس از واقعه دلخراش كربلاء، و بعد از وقوع تحوّلاتى در حكومت بنى اميّه ، مختار ثقفى روى كار آمد.

و يكى از فرماندهان مختار شخصى به نام ابراهيم فرزند مالك اشتر بود، كه بعد از آن كه عبيداللّه بن زياد ملعون را دست گير كردند، توسّط ابراهيم ، فرمانده لشكر مختار در كنار رودى به نام خارز به هلاكت رسيد و سپس سر آن خبيث را به همراه چند سر ديگر از جنايت كاران و قاتلين - در صحنه عاشوراى حسينى سلام اللّه عليه - را براى مختار فرستاد.

و مختار نيز بى درنگ و بدون فوت وقت ، سر عبيداللّه ملعون را براى امام سجّاد، حضرت زين العابدين عليه السّلام و همچنين عمويش محمّد حنفيّه إ رسال داشت ...

ادامه نوشته

رهائى از زن مخالف  

ضرت ابوجعفر امام محمّد باقر عليه السّلام حكايت فرمايد:روزى از روزها مردى - از آنايان - به محضر پدرم امام زين العابدين عليه السّلام وارد شد و به آن حضرت عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! همسرت - كه از خانواده شيبانى ها است - امام علىّ بن ابى طالب عليه السّلام را دشنام و ناسزا مى گويد و با خوارج هم عقيده است .

او اين عقيده را از شما پنهان مى دارد، چنانچه مايل باشيد خود را مخفى نمائيد تا من با او سخن گويم و متوجّه شويد كه چگونه است .

لذا پدرم ، امام زين العابدين عليه السّلام اين پيشنهاد را پذيرفت و فرداى آن روز به عنوان اين كه همانند هميشه از خانه خارج مى گشت ، حركت كرد و در گوشه اى استراحت نمود.

پس آن مرد آمد و با همسر آن حضرت مشغول صحبت شد و پيرامون اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام مطالبى را مطرح كرد، و زن از روى دشمنى و خباثتى كه داشت ، مشغول دشنام گفتن و توهين به آن حضرت شد؛ و پدرم امام سجّاد عليه السّلام سخنانى كه بين آن ها ردّ وبدل مى گرديد، به طور كامل مى شنيد؛ و با اين كه آن زن بسيار مورد علاقه پدرم بود، چون متوجّه شد كه از مخالفين و نواصب است او را طلاق داده و رهايش ‍ ساخت .(12)

فرزندى از دو بهترين انسانها  

در احاديث و روايات مختلف آمده است :هنگامى كه لشكر اسلام بر شهرهاى فارس هجوم آورد و پيروز شد غنيمت هاى بسيارى از آن جمله ، دختر يزدگرد را به دست آورد و آن ها را به شهر مدينه طيبّه آوردند.همين كه آن غنائم جنگى را داخل مسجد بردند، جمعيّت انبوهى گرد آمده بود؛ و در اين ميان زيبائى دختر يزدگرد توجّه همگان را به خود جلب كرده بود....

ادامه نوشته

عاقبت كسي كه امام را مسخره كرد!   

روزگار ، روزگار آدمهاي كوچك و منافق بود
و ايمان تنها لقلقه ي زبانها بود، شايد براي نجات از اتهام بي ديني.
بذر ايمان در كوير يابس دلهاي مردمان سخت تر از سنگ، هرگز نمي توانست به جوانه بنشيند و در سياهي ظلمت و گمراهي اين آدم نماها، گرگهاي ايمان خوار ، زوزه مي كشيدند
و در ميان اين قوم غافل، مردي به پهنه ي آسمان آبي با دلي به عرصه ي دريا، با زخمهاي گونه گون، برخورده از دشنه ي عداوت اين نامردْ مردم، آرام و استوار، براي رسالتي همچنان خون جگر مي خورد.
آري، مرد داستان ما، همان بازمانده  از طوفان خون، يادگار كربلا، حضرت سجاد بود.

ادامه نوشته

آشنايي با علوم خطرناك!   

روزي مردى به حضور امام سجاد (كه سلام خدا بر او باد) آمده و از امام چندتا سوال كرد و از آن حضرت پاسخ سوالهايش را گرفت.

وقتي مرد جوابش را گرفت، از پيش امام مرخص شد، ولي چند قدمي بيش نرفته بود كه دوباره نزد امام بازگشت و سوال ديگرى را مطرح نمود، و گويا تصميم داشت همچنان به سوالات خود ادامه دهد.

امام سجاد(ع) براى آنكه به او بفهماند، دانستن براى عمل كردن است، نه انباشتن، رو به او كرد و فرمود: در كتاب مقدس "انجيل" نوشته شده است : مادام كه به آنچه مي‌دانيد، عمل نكرده‌ايد، از آنچه نمى توانيد نپرسيد[ و به دنبال افزايش علم خود نباشيد]، زيرا اگر به اندوخته‌هاى علمي، عمل نگردد، حاصلي جز كفر و ناسپاسي براي صاحبش نداشته و موجب دورى او، از خداوند مى‌گردد.

 

                                      از من بگوى عالم تفسير گوى را      گر در عمل نكوشى، نادان مفسرى

                          علم، آدميت است و جوانمردى و شرف       و رنـه ددى بـه صـورت انـســان مـصــورى

                                      بار درخت علم نباشد بجـز عمـل       با علم اگر عمل نكنى، شاخِ بى‌برى1 
متن روايت:

علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن القاسم بن محمد ، عن المنقري ، عن علي بن هاشم بن البريد ، عن أبيه قال : جاء رجل إلى علي بن الحسين عليه السلام فسأله عن مسائل فأجاب ثم عاد ليسأل عن مثلها فقال علي بن الحسين عليه السلام : مكتوب في الإنجيل لا تطلبوا علم ما لا تعلمون ولما تعملوا بما علمتم ، فإن العلم إذا لم يعمل به لم يزدد صاحبه إلا كفرا ولم يزدد من الله إلا بعدا.2

پي نوشتها:

1- سعدي

2- كافي - شيخ كليني - ج 1 - ص 44 - 45