خداجويي
يكي ديگر از مباني تربيتي صحيفه سجاديه، انگيزه «خداخواهي و خداجويي» است. اين ويژگي به صورت فطري در نهاد همه انسان ها وجود دارد. امام سجاد عليه السلامدر نخستين دعاي صحيفه سجاديه به فطرت خداجوي انسان اشاره مي كند:
به قدرت خود، آفريدگان را آفريد و آنان را به خواست خويش به وجود آورد؛ بي آنكه از روي نمونه اي باشد. سپس آنان را در راه خواست خويشتن روان گردانيد و در راه دوستي به خود برانگيخت.1
شهيد مطهري تأكيد دارد كه مفاد عبارت آخر دعا اين است كه تمام اين حركت ها و تكاپوي خلق، چه بفهمند و چه نفهمند، در طريق محبت خداست. حتي انگيزه اصلي آن كه غيرخدا را مي جويد، جست وجوي خداست، ولي در مصداق اشتباه كرده است.2
فرمايش امام سجاد عليه السلام درباره خداجويي، در واقع تفسيري است براي سخن قرآن در مورد فطري بودن گرايش خداخواهي كه آيه شريفه فطرت بر آن تأكيد دارد. خداوند متعال مي فرمايد:
پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده است. دگرگوني در آفرينش الهي نيست. اين است آيين استوار، ولي بيشتر مردم نمي دانند. (روم: 30)
اين گرايش و كشش دروني و جذبه معنوي در همه انسان ها، از هر نژاد و قبيله اي و از هر جنسي وجود دارد. همه انسان ها حتي بت پرستان مشرك و مادي گرايان از چنين جذبه معنوي و گرايش باطني برخوردارند و در باطن، ذات خود را به نيروي مرموزي وابسته مي دانند و در برابرش كرنش مي كنند. دل انسان نمي تواند بدون خدا آرام بگيرد، گرچه در تعيين مصداق، گاهي به خطا مي رود.3
دليل ديگري كه در صحيفه نيز تأييد شده، پناه بردن انسان به نيروي مرموز ماوراي طبيعي در گرفتاري ها و درخواست حل مشكلات و فرو نشستن توفان هاي سخت زندگي از درگاه او است. اين نيز گواه ديگري بر اصالت اين جاذبه دروني و الهام فطري است كه در كنار شواهد ديگر، ما را به وجود چنين كشش نيرومندي در درون وجودمان به سوي خدا آگاه مي سازد.4
امام در فرازي ديگر به محضر الهي چنين مي فرمايد:
دَعَوتُكَ ـ يا رَبِّ ـ مِسْكِينًا، مُسْتَكِينا، مُشفِقا، خائفا، و جِلاً، فَقيرا، مضطَرّا اِلَيك.5
تو را خواندم ـ اي پروردگار من ـ در حالي كه درويش، زاري كننده، ترسان، هراسان، بيمناك، بي چيز و بيچاره درگاه تو هستم.

نشانه هاي خداجويي
روش ديگري كه صحيفه سجاديه با وجود آن، بر گرايش خداخواهي در انسان صحه مي گذارد، ذكر ويژگي هاي انسان است كه هر كدام، نشانه اي از وجود چنين حالتي در ذات انساني به شمار مي رود. برخي از اين نشانه ها عبارتند از:

يك ـ وجود محبت خدا در قلب انسان
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ فَرِّغْ قَلْبي لِمَحَبَّتِكَ.6
بار خدايا! بر محمد و آل او درود فرست و دلم را براي دوستي خويش (از محبت هر چه جز خودت) خالي ساز.
در اين فراز، با توجه به اصل وجود محبت الهي در قلب انسان، امام از خداوند مي خواهد تا ديگر محبت ها از قلبش خارج شوند و قلب وي تنها منزلگاه محبت الهي گردد.

دو ـ گرايش به انجام دادن آنچه مورد رضاي خداست
وَ امْنُنْ عَلَيَّ بشوْقٍ اِلَيكَ، وَ بِالْعَمَلِ لَكَ بِما تُحِبُّ وَ تَرضْي.7
و به شوق و دل باختگي به خود و به انجام آنچه دوست داري و خشنود مي گردي، بر من منت گزار (توفيق عطا فرما).
بنابراين، ساختار روحي انسان به گونه اي است كه خداخواه است، هر چند در بينش و شناخت خود خطا كند و خداي يگانه را نيابد و موجود ديگري را به جاي او بپرستد.
وَ اَهْوَئُهُمْ عَلَيْكَ مَنْ اَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ يَعْبُدُ غَيرَك.8
و خوارترين آنها نزد تو كسي است كه تو او را روزي مي دهي و او جز تو را مي پرستد.

هدف امام از طرح مفهوم خداخواهي كه از مباني تربيتي در اسلام به شمار مي آيد، توجه دادن انسان ها به فطرت خداجويشان است. اين گرايش با توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهاي وي اثرگذار است. انسان خداجو به خاطر فطرت خداجويش، همواره خدا را در نظر دارد و بر اثر همين توجه، به گناه و نافرماني خدا آلوده نمي شود و رفتارهايش با نيت خالص و براي تقرب به خدا انجام مي پذيرد.

..........................................

1. دعاى 1، بند 3 و 4.
2. مرتضى مطهرى، فطرت، انتشارات صدرا، 1369، چ 1، ص 253.
3. ابراهيم امينى، اسلام و تعليم و تربيت، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1372، چ 1، ج 1، ص 31.
4. تفسير نمونه، ج 16، ص 427.
5. دعاى 51، بند 10.
6. دعاى 21، بند 10.
7. دعاى 21، بند 13.
8. دعاى 52، بند 2.